عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

174

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

نه . اما مىدانيم كه " كيميا " كه شمس بعد از دومين نزول خود به قونيه با او وصلت كرده بود ، قبل از خود او درگذشته است . در مآخذ موجود هم كوچك‌ترين اشاره‌اى به فرزند يا فرزندان او نشده است . مع الوصف شيخى محمد متوفى در 1145 ه / 1732 م در " وقايع الفضلاء " در صدر مقال ترجمهء احوال شيخ الاسلام فيض الله افندى كه در 1115 ه / 1703 م در ادرنه به دست ينىچريها كشته شده است ، مىنويسد : " سيد فيض الله فرزند سيد شيخ محمد است و او فرزند سيد شيخ محمد و او فرزند پير محمد و وى فرزند سيد شيخ احمد و او فرزند شيخ جنيد است او نيز از فرزندان سلطان الواصلين و قطب العارفين شمس الدين تبريزى - قدس الله روحه - است " و در ابتداى ترجمهء حال او گفتار فوق را در عبارتى بدين نحو تاكيد مىكند كه : " سلسلهء نسب وى به حضرت شمس الدين تبريزى منتهى مىشود . . . " « 1 » . بايد افزود كه اسناد سيادت به فيض الله افندى بدون شبهه جعلى است و اساسى ندارد . پيروان شمس : به چنين طريقت ، يا به عبارت صحيح‌تر به مدعيان انتساب به شمس ، اولين و آخرين بار در كتاب منثور و آراسته به منظومه‌ها به نام : " مناقب خواجهء جهان و نتيجهء جان " برمىخوريم كه واحدى در ماه صفر سال 920 ه / 1514 م به مناسبت فتح ردوس از طرف سلطان سليمان قانونى به منظور تقديم بدين سلطان تاليفش كرده و در ديباچهء آن بدين فتح اشاره كرده است و در اين كتاب ، مولويان با عبارات زير ستوده مىشوند : " چشمها سرمه كشيده ، كه چهره‌ها بر جاى پاهاشان بايد سائيد ، سبلت‌ها تراشيده ، بر موجب سنت چابك ، به فرمودهء شريعت جبه و قباپوش و بادهء صفا نوش . . . « 2 » . درحالىكه شمسيان به علت داشتن عقايد شيعى - باطنى مورد سرزنش قرار مىگيرند . « 2 » . .

--> ( 1 ) نسخهء كتابخانهء اونيورسيته ، ج 3 ، 179 ( 2 ) مناقب خواجه جهان و نتيجهء جان ، نسخهء متعلق به نگارنده ، a 73